محمد بن حسين البيهقي
740
تاريخ بيهقى ( فارسي )
« وى را امير محمود آزاد نكرده بود ، هر چه وى راست از آن سلطان است ، باز بايد نمود 1 تا اگر بيند 2 ، او را آزاد كند و بحلّ فرمايد 3 و اوقاف 4 او را امضا كند 5 و ديگر هر چه او را هست از غلام و تجمّل و آلت 6 و ضياع 7 همه خداوند راست 8 . و غلامانش كارىاند 9 و در ايشان رنج بسيار برده است ، بايد كه از هم نيفتند 10 . و غلامى است مقدّم ايشان كه او را خمار تگين قرآن خوان گويند و بندهپرورده 11 است او را ، ناصح و امين است و بتن خويش 12 مرد ، بايد كه امير او را بسر ايشان بماند كه صلاح در اين است . » امير نوشتگين خاصّه را آزاد كرد و اوقاف او را امضا فرمود و نامهها را جواب نبشتند و غلامان را بنواختند و خمارتگين را بر مقدّمى 13 ايشان بداشته آمد و گفته شد كه ايشان را همانجا مقام بايد كرد تا عامل اجرى 14 و بيستگانى 15 ايشان مىدهد 16 و به شغلى كه باشد قيام مىكنند تا آنگاه كه ايشان را بخوانيم و به فرزندى از آن خويش ارزانى داريم و به دو سپاريم . و نامهها بتوقيع مؤكد گشت و دو خيلتاش ببردند . و روز پنجشنبه بيست و دوم اين ماه نامهها رسيد از خراسان كه تركمانان در حدود ممالك 17 بپراگندند و شهر تون 18 غارت كردند و بو الحسن عراقى كه سالار كرد و عرب است شب و روز بهرات مشغول است به شراب و عامل بوطلحهء شيبانى از وى به فرياد 19 و وى و ديگر اعيان و ثقات 20 با سخف 21 او درماندهاند . و غلامى را از آن خويش با فوجى كرد و عرب به تاختن گروهى تركمانان فرستاد بىبصيرت تا سقطى 22 بيفتاد و بسيار مردم بكشتند و دستگير كردند . امير بدين اخبار سخت تنگدل شد و وزير را بخواند و از هرگونه سخن رفت ، آخر بر آن قرار گرفت كه امير او را گفت : ترا بهرات بايد رفت و آنجا مقام كرد تا حاجب سباشى و همه لشكر خراسان نزديك تو آيند و همگان را پيش چشم كنى 23 و مالهاى ايشان داده آيد و ساخته بروند و روى به تركمانان نهند تا ايشان را از خراسان آواره كرده آيد به شمشير كه از ايشان راستى نخواهد آمد و آنچه گفتند تا اين غايت و نهادند 24 همه غرور و عشوه 25 و زرق 26 بود كه هر كجا كه رسيدند نه نسل 27 گذاشتند و نه حرث 28 . و اين نابكار 29 عراقيك را دست كوتاه كنى از كرد و عرب و ايشان را دو سالار كاردان گمار هم از ايشان و بحاجب سپار و عراقى را بدرگاه فرست